بایگانی دسته: لبخند سرخ تنهایی

ششمین دفتر شعر من

من که شاعر نبودم…

امشب شعری برای سرودن دارم که در آن پرنده می آید دست بر شانه هایم می گذارد بال هایش را به تو آوازش را به شما و رهایی اش را به آسمان می دهد امشب شعری برای سرودن دارم که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در لبخند سرخ تنهایی | ۱۰ پاسخ

در پائیز قرن تو خرمالوی احساس من کال مانده است هنوز و این همه… چه غم انگیز است وقتی که تو بهارترین فصل خدایی جمعه – ۲۰ آبان ماه ۱۳۹۰

ارسال شده در دلتنگی های یک روز غریب, لبخند سرخ تنهایی | ۲ پاسخ

این لحظه ها…

شاعرترین شاعران جهان این لحظه ها را نمی دانند و من از چه حرف می زنم برای شما وقتی که حتی با واژه هایم احساس مشترکی ندارم … . ۵ خرداد ماه ۹۰

ارسال شده در لبخند سرخ تنهایی | ۴ پاسخ