هیچ رودی یکباره رود نمی شود و به دریا نمی پیوندد. آواز رود حکایت از تپش عاشقانه ی قلب چشمه ای خُرد دارد که خود از درون می جوشد. زندگی استمرار می خواهد و ایمان و باوری درونی برای روزهایی که خُردند اما زمانی گشتالت آنان چیزی بیش از اجتماع کوچک شان خواهد بود. در زندگی روزهایی وجود دارد که اگر بر آن ساده بنگریم، هیچ است و دستاورد خاصی ندارد. تنها آن هنگام که اولین قدم های رود آغاز می شود خواهی فهمید، هر روز از تپیدن چشمه ی وجود، در پدیدآیی رود سهمی اختصاصی داشته است! از ۲۶ سالگی ام به ۲۵، ۲۴، ۲۳، ۲۲، ۲۱، ۲۰، ۱۹، ۱۸، ۱۷، ۱۶، ۱۵، ۱۴، ۱۳، ۱۲، ۱۱، ۱۰، ۹، ۸، ۷، ۶، ۵، ۴، ۳، ۲ و ۱ سالگی ام درود می فرستم.
می دانی ۲۶ سالگی خوبم، بار دیگر می گویم برایت، که اگر امروز جنبه هایی از تفکر پس صوری را در روزهایت نظاره گرم (آنقدر که بدون جدال های ذهنی فرآیند غالب تجربه ها و حل مسئله هایت شده باشد) این جشن زیبایی، حاصل ۲۳، ۲۴ و ۲۵ سالگی سرشار از چالش تو بوده است. آنها نیز به نوبه خود مدیون سال های قبل هستند. اگر تو امروز مانند همیشه از دیدن گل های بنفشه ی باغچه سرشار بودی، بی شک دیدن این لحظه ی زیبا میان ازدحام صحبت ها، مدیون ۲-۳ سالگی تو است! روزگاری که مردم می پندارند که یک کودک نباید چیزی از آن به خاطر داشته باشد! اما من و تنها من می دانم که تا چه حد سرشار از گل های باغچه ی خانه بودی. امروز وقتی می اندیشیدی که هر کاری را که با هدفی برخاسته از ارزش هایت دنبال می شود، باید جزیی از بودن دانست و آنگاه در وقت هایی باید نشست با خود خلوت کرد و “کارها” را Rebirth کرد تا بتوان مشتاقانه و با کیفیتی لذت بخش کارها را انجام داد. وقتی که به خودت می گفتی نگذار که “کارها” به عادت تبدیل شوند که عادت ها سطحی اند و با شور و شوق همراه نیستند؛ که یکدفه انگار لامپی در ذهنت روشن می شود! ئه Rebirth آدرس وبلاگم!!! ۲۶ سالگی شگفت انگیزم، من به تو خواهم گفت که حتی همین فکر، از زمانی نشأت گرفته است که آدرس وبلاگت را از Heartbeat of birth به Rebirth تغییر داده ای!! و تو به راستی در کدامین روز در ظاهر خُرد ۲۵ سالگی این کار را کرده ای؟ و چرا؟ قطعا چنین روزی با جزئیاتش در آن زمان قابل رؤیت نبود!

۲۶ سالگی بی همتایم، دو روز پیش که مانند برخی مواقع این عکس را روی صفحه ی دسکتاپت گذاشتی؛ به خود یادآور شدی که زندگی برای دوره هایی باید حلزون وار پیش برود! مهم نیست که تو یک حلزون باشی؛ حرکت و فقط استمرار حرکت پیش رونده مهم است. دو روز پیش که روزهای خرد و ناراحتی بودند نمی دانستی که چه سهمی در نتایجی که امروز به آن رسیده ای دارند. خردها را ارج بنه و بر مسافت ها خرده نگیر. زیرا تو در جای جای زندگی ات استوار یقین داشته ای که هزاران بار زمین خوردن تو را از برخاستن باز نمی دارد. تو که زمین گیر نیستی و نگاهت را به لاجوردی ها گره زده ای.
برای روزهای باقی مانده ۲۶ سالگی ات آرزو می کنم همچنان هشیارانه از تجربه هایت بیاموزی. اینک، در ۲۹۵اُمین روز ۲۶ سالگی ات، می خواهم برای تو از تولد یک راز سخن بگویم:
برای آنکه زندگی اش را سرشار از یادگیری زندگی می کند، هیچ روزی حتی خُرد، در زندگی نخواهد مرد. آنها در ساختن “بودن” سهیم اند و در “بودن” ها *پایدار می شوند.
۷۰ روز دیگر تو تمام نمی شوی، تنها به آغوش عاشقانه ی ۲۷ سالگی ام برای زندگی، تبدیل می شوی
————————————————————————-
* الان یهو این کلمه ی “پایدار” رو که نوشتم به خودم گفتم تعریف یادگیری: “تغییر نسبتا پایدار…” خندیدم گفتم: اَ تو هم با این روانشناسی تربیتی خوندنت
اصلا ز خاک من اگر گندم برآید / از آن گر نان پزی بوی روانشناسی تربیتی برآید
یعنی عااااااااااااااااااااااشقشم عاشق
پس با این همه حساب و کتاب باید خیلی جانانه بگم نیلوفر جون تولدت مبارررررررررررررررک
برای دوست گلممممممممممممممممممممم
مرسییییییییی
———————————————————————————————————————————-
[پاسخ]
تولدتون و تولد ریبرث هر زمانی ک هست مبارک


———————————————————————————————————————————
خیلی ممنون آقای دهقان
یه مدت با اینجا همراه باشین می بینین من اینجا صد بار تولد می گیرم!
داستانی شده واسه ی خودش!
[پاسخ]